تبليغاتX
نبض زندگی

خیلی وقته نیستم !! و دیگر نخواهم بود ... 

 

نه دیگه پا میشم این بار خالی از هر شک و تردید

میرم اون بالا ها مغرور تا بشینم جای خورشید

تن به سایه ها نمیدم بسه هرچی سختی دیدم

انقدر زجر کشیدم تا به آرزوم رسیدم

بزار آدما بدونن میشه بیهوده نپوسید

میشه خورشید شد و تابید میشه آسمون رو بوسید

 

 

 

+ نوشته شده در 87/02/07ساعت 10:42 PM توسط محمد حامد |

بعضی روزها توی زندگی هستن که همیشه خاص هستند .. خوب نگاه کنین شاید تو زندگی شما

بیشتر از من این روزها تکرار شدن ...

اون روز یا بهتر بگم اون شب شب خاصی نبود اما به یک باره واسم خاص شد .!

به قول ... من خوب بلدم واسه روزا سالگرد بگیرم ... ( یادم باشه ... این یکی  حتمآ ساگرد داره )

خوب بعضی وقتا آدم فکر می کنه واقعآ به آخرش رسیده ..میشه گفت ۱۰ روز از ساله نو خیلی بد شروع

شد واسم اما روزهای دیگه خیلی خوب بود .

امیدوارم که سال خوبی رو آغاز کرده باشین و در ادامه هم واسه شما خوب و خوش باشه

خلاصه از این حرفا دیگه

 

بعدا نوشت : خیلی شادی ها پایدار نیستند ..!

+ نوشته شده در 87/01/14ساعت 6:13 PM توسط محمد حامد |

امروز سال تموم میشه ..! این روزا همه جا خبر از نو شدنه و اما ..

اما همین حالا که تو به فکر به دست آوردنی همه چیز من به باد رفته است ..

من شجاعت ترک این جسم رو ندارم ..!

نبض زندگی خیلی وقته نمی تپه ...

این دم آخر برای همه آرزوی بهترین ها رو دارم و از همه ممنون .. نه تنها امسال همه سال ها مبارکتون

باشه ..

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

+ نوشته شده در 86/12/29ساعت 8:9 AM توسط محمد حامد |

یادته اون روز دست همدیگه رو گرفته بودیم از روی مفاتیح یه چیزایی خودندیم و ...

ما دوتا بهترین کس واسه هم بودیم .. روز ... شب ... کنار هم دیگه .

دلم ازت خیلی پره س ی ا و ش  .. به کمترین قیمت .. آره ؟!

یادش بخیر اون روزا پیش بچه ها فقط حرف ما دوتا بود ... خیلی ها بودن که چشم دیدن ما رو نداشتن

جدی چی شد ؟؟؟

منم نمی دونم اما به جرات میگم این تو بودی که رنگ عوض کردی .

حالا دیگه ت ا ک س ی واسه تو بیشتر سود داره !!!

باشه رفیق ...

+ نوشته شده در 86/12/23ساعت 0:36 AM توسط محمد حامد |

دانشگاه آزاد اسلامی ...

جدی خوب کیسه ای برای بعضی ها به شمار میاد .. این طور نیست ؟

ثابت : 1873300

سيستم تی وی : 359700

ميکروکنترلر : 239800

فيزيک الکتريسته ومغناطيس : 239800

مدار مجتمع خطي : 359700

جمع : 3072300

تازه واسه 10 واحد

 

+ نوشته شده در 86/12/10ساعت 0:42 AM توسط محمد حامد |

جدی میشه گفت جونای ۲۲ بهمن ۵۷ فجر آفریدن ...!

شما چی می گین ؟

و یه چیزه جدا گانه ...

شما فارسی زبانها ( نه همه ها یه سری آدم ... ) کی می خواین حقیقت رو ببینین .

ما همه فرزندان ایرانیم . هر زبانی واسه خودش شیرینی و قدمت و زیبایی داره .. مگه نه ؟

تازه تا جایی که من یادمه ما که بچه بودیم مربع و دایره و مثلث داشتیم تو کتاب ها ..!

نه چهار گوش و گردی و سه گوش ..!

خوب می دونیم که این نشانه چیه ...

و در ضمن آقای خ ی ا ب ا ن ی و آقایون دیگه ترکی لهجه شیرین آذری نیست به قول شما ..

+ نوشته شده در 86/11/16ساعت 1:31 AM توسط محمد حامد |

چند روزه می خوام بنویسم اما حس و حالش نیست . یه چیزایی واسه خودم می نویسم شروع

می کنم و حرفام پایانی نداره . وقتی به خودم میام می بینم که این صفحه بلاگفا پر شده از حرفایی

که جز خودم برای کسی معنی نداره ( بهتره بگم ارزشی نداره ) ...

جملات بی ربط پشت سر هم ردیف میشن . وقتی بر می گردم و نوشته هام رو می خونم میبینم

واقعآ جوکر با نمکی هستم . به حرفای خودم میخندم و میخندم .. اون قدر که اشک از چشام بیرون میزنه

ناگهان بممممم ..!

یه چیزی در درونم منفجر میشه . آهی میکشم و محکم می کوبم به میز و از جام بلند میشم

میرم جلو آینه ... آینه ای که همیشه پشت بهش نشستم . خوب به آینه نگاه می کنم

یکی جلوم ایستاده اما اون من نیستم . هیچ رقم شبیه محمدی نیست که من می شناسم !

پ . ن : آهنگ وبلاگم رو خیلی دوست دارم دستش درد نکنه

+ نوشته شده در 86/11/12ساعت 11:20 PM توسط محمد حامد |

به نظر تو زندگی تکرار نیست ..؟

حس و حال زندگی داری ؟

تا کی ..! تا کجا ..!

سیر شدم بخدا ..! سیر ..

+ نوشته شده در 86/10/30ساعت 11:58 PM توسط محمد حامد |

یه اتاق سرد سرد پنجره های نیمه باز

یک قلم یک کاغذ و با یک دنیا حرف و راز

دارم وصیت می کنم می خوام برم یه جای دور

اون جایی که فرشته ها هستن واسم سنگ صبور

طناب دار رو میبینی توی اتاق ماله منه

می خوام برم پیش خدا این آخرین راه منه

به خدا جهنم هم از این عذاب بهتره

دارم میرم که حداقل بشم واست یه خاطره

دارم میرم تا نبینی التماس دلم رو

دارم میرم تا که خدا حل کنه این مشکلم رو

فقط یادت باشه عزیز پنج شنبه ها منتظرم

حداقل بزار تو گور یه لحظه آروم بگیرم

وقتی میای یه شاخه رز بزار سر مزار من

طناب دار رو میبینی توی اتاق ماله منه

می خوام برم پیش خدا این دیگه قصه نداره

به خدا جهنم هم از این غذاب بهتره

دارم میرم که حداقل بشم واست یه خاطره

دارم میرم تا نبینی التماس دلم رو

دارم میرم تا که خدا حل کنه این مشکلم رو

دارم میرم خداحافظ

+ نوشته شده در 86/09/29ساعت 9:38 AM توسط محمد حامد

یه روزی فکر می کردم پایانی واسه بعضی چیزا نباشه .!! اما دیدم نه همه چیز یه روز ته می کشه!

روزی بود که نمی تونستم به چیزی دیگه جز اون که دوست دارم فکر کنم .!! اما دیدم که نه .. وجود

انسان از دو قسمت تشکیل شده ... جسمش و افکارش !

روزگاری فکر می کردم واسه خیلی چیزا شروع دوباره معنی نداره .!! اما حالا می بینم هر موقع که بخوای

میتونی آغاز کنی ( ماهی رو هر وقت ... )

ولی خیلی تلخه و خیلی سخت که زیر پات یه چیزایی از وجودت رو له کنی .. خیلی بده خودت رو

پیش کسی بشکونی که روزی از شکستنش لبخند روی لبات نشسته .. خیلی سخته دستت رو

دراز کنی .. خیلی سخته بری گدایی ..

+ نوشته شده در 86/09/21ساعت 8:56 PM توسط محمد حامد |