روز شمار میگه چند روزی بیشتر نمونده تا بشه 1 سال !!به همین سادگی 1 سال از بهترین برگ های درخت زندگیم رو میکنم !!
یاد باد روزهای رفته بر باد !!
برای چی و برای کی !
به چه قیمتی ؟؟ شاید هیچ وقت جوابی برای این چه و چه و چرا ها پیدا نشه !!
در عجبم از مردمی که تشنگی حسین را بزرگترین مشکلش در کربلا می دانند و برای آن می گریند ..!بعد از 6 سال محرم تبریز رنگ و بوی محرم دوران نوجوانی رو نداره !!
چقدر چهره عاشقان حسینی عوض شده ..!
نچسبید !! اصلآ ..
تاسوعا یش تاسوعا نبود !!
عاشورایش عاشورا نخواد شد !!
نیما بهانه است !! سنگ فرش و پیاده رو ها بیشتر هوادار دارد !!
یاد باد روزگار قدیم !!
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.!!
من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم !!
اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم !!
اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم !!
من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده !!
چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه !!
من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه !!
من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه!!
اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم !!
اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم !!
تنها حسی که میشه داشته باشی وقتی به کل اختیاری نداشته باشی !!
همین حسیه که من دارم !!
این که هیچی نیستم ..!
بیشتر ما دوست داریم شعار بدیم .. برابری ..! برادری !! مساوات ؟؟
اما باید باور کرد که فاصله .. نا برابری .. تضاد !! نه گاهی بلکه همه جا لازمه !!
چون تنها چیزی که باعث میشه به حقت برسی همین نا برابریه !!
اصلآ این روزا معنی جدیدی از عدالت رو کشف کردم !!
وقتی برابری باشه میشه همین که هیچ فرقی بین سرباز و افسران وظیفه س پ ا ه وجود نداره !!
اما ای کاش عدالت بود .. تا هر کسی به آنچه سزاوار بود می رسید !!
هر سال این موقع بنیامین و آهنگ !!
هر سال این موقع حسی پوچ !!
هر سال این موقع تنهایی ...!
هر سال این موقع بغضی فشرده در من !!
و باز هر سال امیدی کودکانه ..!
باز بیست و دومین روز از چهارمین برج !!
بین این تکرار بی معنی و درد آور چقدر باید خوش شانس باشی
تا اسمت توی لوحه نگهبانی باشه 
هر چند چه فرقی داره که هر سال توی چهار دیواری اتاقم باشم و
امسال روز تولدم محصور بین دیوار و سیم خاردار !!
هه زندگیم خیلی کوفتی تر از اونه که در اندیشه تولد باشم !!
یاد باد ... !
حس خاصی ندارم .. خیلی مسخره و بی معنی ..! اما زمان ..!
گاهی که به تموم شدن این دوره فکر می کنم جوری کند میشه که کم مونده اشکم در بیاد !!
کافیه کمی خودت رو بزنی به بیخیالی ... به همین زودی شد ۱۸ روز !!
هه چه خوشم .. ۱۸ روز از ۲۱ ماه !!
با همه مشکلات .. دلتنگی ها و این نق و نوقا .. تنها خوبی که داره .. خودتی و خودت و باز خودت !!
ــ پاس سوم .. ساعت ۰۲:۳۸ ۱۸/۲/۹۱
فکر نمی کردم یه حالی این جوری داشته باشه !! بد نیست .. اصلآ ..! اما نمیشه گفت خوبه ! جایی که
اختیار دست خود آدم نیست !!
بهم یاد دادن به تموم شدنش فکر نکنم .. سعی کنم یه جوری ازش خاطره بسازم .. لذت ببرم !!
ولی خداییش سخته نمیشه فکر نکرد .. به خصوص واسه منی که روز شماری سنتی داخل کلاه
راه انداختم :دی
به هر حال چاره ای نیست .. به همین زودی ۱۰ روزی گذشت از اون چه که باید بگذره !!
به امید فردا و فردا ها ...